معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣١ - روانشناسي خودماني - ربانی هادی
روانشناسي خودماني
ربانی هادی
توصيههاي کلّي و ديگر هيچ!
روزي پرندهاي بدون پر، در هواي سرد زمستان به اين فکر افتاد که چگونه سرماي زمستان را از سر بگذراند. به نظرش رسيد که مشکل خود را با جغد، فيلسوف پرندگان در ميان بگذارد. نزد او رفت و مشکل خود را گفت. جغد در پاسخ گفت: «اينکه مشکلي نيست. تو هم برو و بدنت را با پر بپوشان تا از سرما در امان بماني.»
پرنده خوشحال از اينکه مشکلش حل شده، بازگشت؛ اما به فکر فرو رفت که چگونه پر درآورد. وقتي چيزي به ذهنش نرسيد، با خود گفت: «دوباره نزد جغد ميروم و از او راهنمايي ميطلبم.» نزد جغد رفت و مشکل چگونه پَر درآوردنش را طرح کرد. جغد گفت: «من فقط توصيههاي کلي ميکنم. اين مشکل شخصي تو است که نميتواني پر درآوري. برو خودت مشکلت را حل کن.» پرنده دست از پا درازتر بازگشت و به اين ميانديشيد که جغد به وظيفهاش عمل کرده و رهنمودهاي لازم را داده است. اشکال از خود اوست که نميتواند مشکلش را حل کند.
با اندکي تأمل درمييابيم که اين مسئله ممکن است براي ما هم پيش آمده باشد که براي رفع مشکلي به کسي رجوع کردهايم و او با راهکارهايي نشان داده و ما خوشحال از نزدش بازگشتهايم که مشکلمان حل شده است؛ اما وقتي با خود سرحساب شدهايم، به اين نتيجه رسيدهايم که در عمل، راه مشخصي براي رسيدن به هدفمان در پيشرو نداريم. در چنين مواقعي اغلب چنين ميانديشيم که آنان به وظيفهي خود عمل کردهاند و اين ما هستيم که از عهده برنيامدهايم؛ در حاليکه واقعيت چيز ديگري است. با توصيههاي کلي، کاري از پيش نميرود. براي رسيدن به نتيجه، نياز به نقشهي راه داريم و آن هم با توصيههاي کلي (و اصطلاحاً: کليات ابوالبقا) حلشدني نيست.
در ميان ما کساني هستند که دربارهي هر موضوعي اظهار نظر و راهکار ارايه ميکنند. غالباً اينگونه پنداشته ميشود که اين گروه، بسياردان و برخوردار از ايده و برنامه در هر زمينهاياند؛ در حالي که اين افراد به کليگويي در هر زمينهاي عادت کردهاند و نقشهي راه و راهحلي نميتوان از سخنانشان بيرون کشيد. چنين کساني اگر تريبوني به دست آورند- خواه در محفل خصوصي باشد يا در جلسات رسمي- کمتر مجال سخن گفتن به ديگران ميدهند؛ اما چيزي هم ميگويند که به کاري آيد يا گرهي گشايد.
براي تفکيک توصيههاي کلي از نقشهي راه، بايد به کساني که عادت دارند در مقام راهنمايي ديگران توصيههاي کلي ارايه دهند و يا کساني که معمولاً دربارهي هر موضوعي اظهارنظر کلي ميکنند، اين سؤال را طرح کنيم که چه راهکار عملي مشخصي پيشنهاد ميکنند؟ البته به حتم، آنان از پاسخ به اين پرسش ناتوان خواهند بود و سعي ميکنند دوباره همان توصيههاي کلي را با بياني ديگر و ادبياتي متفاوت ارايه دهند.
در برابر اين گروه از اشخاص، دستهي ديگري قرار دارند که هم بهاندازه سخن ميگويند و هم راهکار ارايه ميدهند و هم کار راهاندازند. اين دو خصلت متفاوت اشخاص را با اندکي توجه ميتوانيم در سطوح مختلف افراد پيرامونمان تشخيص دهيم. بله، گاهي بايد به رهنمودهاي کلي بسنده شود تا اهل فن يا کساني که در صحنه و درگير کارند، جزئيات را از دل آنها بيرون بکشند، مانند آنجا که بزرگان عقل و دين، ما را به «نظم» توصيه ميکنند؛ ولي معمولاً بدون ذکر مصداق و جزييات عملي، از اجاق کليات، آبي گرم نميشود.?